تبليغاتX
سپهر عاطفه

این روزها درگیر تهیه و تولید مستندی سه اپیزودی با موضوع آسیب های مطبوعات ایران هستم. در مسیر خبر، اقتصاد رسانه، و حلقه آخر نام هر یک از این قسمت هاست. از 21 اسفند پیش تولید این فیلم شروع شد و 10 روزه که تولیدش آغاز شده. کار دشواری ست و با ناملایمات بسیاری دست و پنجه نرم کردم و به علت حقایقی که در این مستند بیان خواهد شد، نمی دانم سفارش دهنده این مستند را در چهارمین سمینار بررسی آسیب های مطبوعات ایران نمایش می دهد یا نه!

+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 21:45 |

تمام گفته ها و ناگفته هاي علي خلاصه در سكوت و فاطمه سرشار از خروش. فاطمه مي داند تحقق وعده پدر حتمی و رهايي نزديك اما به انتظار نشستن در كنج عزلت نه شايسته او، افتتاح كننده بهشت است.
فاطمه مسلمان است. پدرش محمد(ص)، معبودش الله و دينش اسلام است. اسلام همانكه شعارش نه برابري زن و مرد بلكه اساس اش برادري تمامي انسانهاست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در یکشنبه بیستم فروردین 1391 و ساعت 18:2 |

سه شنبه - هشتم فروردین

--------------------------------

از دفتر رییس تلفن کردند و آدرس خواستند تا نظر کارشناس مربوطه درباره طرح ام را ارسال کنند. آدرس دادم. مجددا درخواست کردند که شماره فکسی را اعلام کنم. دستگاه فکس منزل مشکل فنی داشت و از آنجا که با دکتر شارعی قرار ملاقات داشتم راهی دفتر کار برادرم شدم. برای رسیدن به محل جلسه از مقابل سینما آفریقا، استقلال و قدس گذشتم و جالب این که به ترتیب گشت ارشاد ، قلاده های طلا و خصوصی روی پرده بود.به دکتر گفتم: شنیده بودم فیلم ها را برداشته اند! گفت که من هم از بی بی سی شنیدم. اتفاقا سینما پرس هم این خبر را منتشر کرده بود اما شنیده ها با واقعیت تضاد داشت! شب به تماشای زندگی خصوصی نشستیم. به مراتب قابل تامل تر از دو فیلم قبلی بود.گشت ارشاد فیلم فارسی بود و قلاده های طلا هم اونی نبود که می گفتن اما هنگام تماشای فیلم به خودم گفتم: وای بر روزی که دبیر تحریریه اخبار ۲۰ فریب بی بی سی فارسی را باور کند!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در چهارشنبه نهم فروردین 1391 و ساعت 9:19 |

خبر توقیف گشت ارشاد رو شنیدم و متاسف شدم. بر این فیلم نقدهای بسیاری دارم اما بی تردید توقیف این دست فیلم ها تصمیم درستی نیست و تنها فرصت رو برای شبکه ها و سایت های خبری معاند نظام فراهم می کنه.

+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در دوشنبه هفتم فروردین 1391 و ساعت 13:45 |

منتقد بی بی سی فارسی معتقده که اکران نوروزی و همزمان فیلم های گشت ارشاد و قلاده های طلا در کشورمون ناشی از یکدست نبودن تصمیم گیرندگان در معاونت سینمایی ارشاده و جالبه که این شبکه خبری مدعی بی طرفی اکران همزمان فیلم هایی که قرابتی با هم ندارن رو اینچنین تفسیر می کنه!  

اگرچه فیلم گشت ارشاد حدود ۲۶ سال دیرتر از زمان خود ساخته و اکران شده و نسبت نزدیکی با معضلات، موضوعات و مسایل پیچیده ی امروزه نداره و همچنین به شدت به اعتقادات منتسب به اعتقادات شیعی تاخته اما عقل سلیم اکران همزمان فیلم هایی چون قلاده های طلا و گشت ارشاد رو نشانه ی دموکراسی تو روز روشن می دونه.

+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در یکشنبه ششم فروردین 1391 و ساعت 22:19 |

از تماشای فیلم بدم نیامد اما به طرفداران این فیلم توصیه می کنم هنگام تعریف و تمجید از آن واژه سیاسی ترین را در کنار فیلم قرار  ندهند. عوامل متعدد و بسیاری سبب بروز فتنه ۸۸ بود و مهم ترین آن ناشناس بودن آقای میر حسین موسوی بود. لابد به این جا که رسیدید پوزخندی می زنید و می گویید: نخست وزیر امام (ره )را می گویی؟ بله درباره ی آقای موسوی صحبت می کنم. هم او که در ستاد تبلیغاتی اش تردد داشتم و گاهی اوقات برای پیروزی او در انتخابات تلاش می کردم. هم او که به خاطرش پس از سخنرانی رهبر فرزانه انقلاب ساعت ها گریستم و تصور می کردم ایشان یک طرفه به قاضی رفته اند. هم او که تصور می کردم حق اش نا حق شده است. اما زمان گذشت، غبارها نشست و حقایق جلوه نمود.  

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 و ساعت 14:46 |

 

مدیران مسئول، سردبیران و دبیران خبرگزاری ها، روزنامه ها و سایت های خبری مقابل دوربین به آسیب شناسی رسانه های کشور پرداختند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در چهارشنبه دهم اسفند 1390 و ساعت 17:30 |
دو روز پیش(۲۹ بهمن) مرخصی بودم و در محل کار حاضر نشدم و خبرها رو هم رصد نکردم. چند دقیقه پیش وقتی تیتر خبر چه کسی بر مریم بهروزی نماز خواند را خوندم فکر کردم شوخیه. روی خبر کلیک کردم نخواستم باور کنم، در اینترنت جستجو کردم به امید اینکه مریم بهروزی دیگه ای بوده باشه اما! از همکارم پرسیدم: مریم بهروزی تموم کرد؟ سرش رو که پایین آورد، اشک هام جاری شد. 
خانم بهروزی رو تنها از طریق برنامه های تلویزیونی می شناختم. هر چند تعداد برنامه های گفتگو محوری که با حضور ایشان تماشا کردم بسیار محدود بود اما به او ایمان داشتم و دلم قرص بود که او با مقبولیتی که داره کاستی های موجود در قوانین رو پی گیری می کنه بدون اینکه جرات کنند به او انگ فمنیستی بزنن. یادمون باشه که خانم بهروزی برای قانون شدن ارث بری زن از زمین خیلی تلاش کرد. کاش گل مریم به این زودی با دنیا خداحافظی نمی کرد... 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در دوشنبه یکم اسفند 1390 و ساعت 19:36 |

از اونجا که فرصت نگارش مطلب جدیدی درباره انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی رو ندارم برای این پست یادداشتی که در آستانه هشتمین انتخابات مجلس نوشتم انتخاب کردم. متاسفانه هنوز هم گرفتار همان وعده و وعیدهای  انتخاباتی هستیم.

         کیهان- قصد فالگوش ایستادن نداشتم. ناخواسته بود که شنیدم می گفت: وعده و وعیده، باور نکن. می خواد ماها رو بخره با این حرفهاش. درباره اش تحقیق کردم از همکلاسی های پارسالش. فهمیدم بخاطر ترسش از آب، تا حالا دریا نرفته، پس چطور می خواد توی مدرسه استخر بسازه؟ شنیدن این جملات از پسر کلاس پنجمی ام که تلفنی با دوستش صحبت می کرد آن قدر برایم جالب بود که می خواستم بدون اجازه درب اتاقش را باز کنم و از چند و چون ماجرا بپرسم. اما دیر شده بود. تصمیم گرفتم پس از بازگشت از اداره بنشینم پای حرفهایش. به مادرم گفته بود که قرار است هر مدرسه یک نماینده ورزشی داشته باشد در هر منطقه از آموزش و پرورش، و تعدادی از دانش آموزان مدرسه شان داوطلب نمایندگی شده اند....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در دوشنبه هفدهم بهمن 1390 و ساعت 19:43 |

به بدرقه ات آمده ام. بدرقه تو که سالها پیش به استقبالم آمده بودی تا به من که نمی شناختی ام الفبای زندگی بیاموزی. هر شب در لالایی مادر به یکی از قصه هایت دل می سپردم و امروز دُردانه ام شبهایش را در روستای شلمرود با "حسنی" تو صبح می کند. همان پسرکی که قصه نیست؛ خود زندگیست. زندگی که پدران ما آن را زیسته اند و ندیده هایمان نیز خواهند زیست....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در یکشنبه چهارم دی 1390 و ساعت 15:55 |

حصارها تا هنگامی مفید فایده ای هستند که دزدان شب رو بر زمین می زیند، اما آن گاه که دزدان از آسمان فرود می آیند، چگونه می توان به حصارها اطمینان کرد؟ پس باید از این اندیشه که حصارهایی بتوانند ما را از شر ماهواره ها محفوظ دارند، بیرون شد و خانه را در دامنه آتشفشان بنا کرد. باید در روبه رو شدن با واقعیت، به اندازه کافی جرات و شجاعت داشت. غرب چنین است که در عین ضعف، بیش تر از همیشه رجز می خواند تا خود را در پناه وهم حفظ کند.
می خواهم بگویم که خود ماهواره، در عالم واقع، آن همه ترس ندارد که طنین این خبر در عالم وهم:(( ماهواره دارد می آید.)) طنین این خبر تا آن جا هراسناک است که بسیاری از هم اکنون فاتحه ی همه چیز را خوانده اند: هویت ملی، اخلاق، زبان فارسی... چنان که پیش از آمدن تلویزیون نیز سخنانی چنین در افواه بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در چهارشنبه نهم آذر 1390 و ساعت 8:17 |

از امروز تا دهم آذر ماه اجلاس سالانه سازمان منع سلاح‌های شیمیایی در «لاهه» هلند برگزار می‌شود. نمی دانم این خبر را تنها برنده زن ایرانی جایزه صلح نوبل هم شنیده است! چند روز پیش در خبرها خواندم که خانم شیرین عبادی طی روزهای 16 و 17 آبان در سفر به هلند در دانشگاه آمستردام سخنرانی های آنچنانی داشته است، و ضمن حمله به دینداران، دین را مغایر حقوق بشر اعلام کرده است. بی اعتقادی او به دین اسلام و بهایی گری اش برای من اهمیتی ندارد؛ اما ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در دوشنبه هفتم آذر 1390 و ساعت 7:7 |

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)،عاطفه تلقانی کارگردان این مستند در گفت‌وگویی مطرح کرد: «راز گل آقا» نخستین گام در ساخت مجموعه مستندهایی درباره تاریخ شفاهی مطبوعات و زندگی پیشکسوتان عالم مطبوعات ایران است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در چهارشنبه دوم آذر 1390 و ساعت 7:54 |
پيری برای جمعی سخن میراند...
لطيفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.بعد از لحظه ای او دوباره همان لطيفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.او مجدد لطيفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطيفه نخندید.او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطيفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 و ساعت 18:57 |

                                            خاطره ای از روزگار معلمی و دانش آموزان افغان من

تهران- کوچه خدا بنده لو-  مهر 82
----------------------------------------
اگر از این محله بدت می آمد، مجبور نبودی بیایی! بودی؟ از خودش می پرسد و با دیدن وانت نیسان آبی رنگ پشت چرخ دستی گروه بارکشان به طرفش می آید، راه آمده را باز می گردد.در خیابان ناصرخسرو جوانی با موهای رنگ شده، نزدیکش می شود. با این که سعی کرده، کاپشن دمده اش او را متشخص نشان نمی دهد. با صدای زیری که دارد، می پرسد: دوا می خوای خانوم؟ بدون پاسخ بعد از خروج وانت نیسان، وارد کوچه ی چهار متری می شود. در انتهای کوچه پیرزنی با لباس های مندرس و بی رنگ میله های سبز سقاخانه را گرفته است. سفیدی چشم های گود افتاده اش سرخ سرخ است و در پیچ کوچه، شیون او شنیده می شود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 و ساعت 19:47 |

اعتدال- عاطفه تلقانی در وبلاگ سپهر عاطفه در مورد غفلت وزارت ارشاد از اهمیت نقش دبیران و سردبیران تحریریه ها در فرآیند خبررسانی یادداشتی نوشت که در ادامه می آید:

این روزها خبرهای خوشی درباره­ ی تکاپوی مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای تامین امنیت شغلی و حل مشکلات معیشتی خبرنگاران شنیده می­شود. خوشبختانه آن گونه که از محتوای سخنان مسئولان مربوطه بر می­ آید، وزارت ارشاد از مشکلات خبرنگاران در تهیه، انتشار و مخابره اخبار شناخت کاملی دارند. اما متاسفانه هرگز در سخنان این بزرگواران سخنی از اهمیت تحریریه ها و افرادی که در انتشار اخبار تلاش می کنند، شنیده نمی­ شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در دوشنبه هفدهم مرداد 1390 و ساعت 19:33 |

این روزها کم حوصله ام؛اونقدر بی حوصله که متلک های دوستان درباره ی تنبلیم در نوشتن پست جدید هم من رو به خودم نمی آره. اولش فکر می کردم قلمم بی حوصله ست اما نه! اانگاری این روزها قلمم فلج شده...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در سه شنبه دهم خرداد 1390 و ساعت 19:22 |

... از اهالی مطبوعات علاقمند به مستندسازی و با تجربه ی کارگردانی، دعوت به همکاری می کنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390 و ساعت 12:38 |

خبرها رو ویرایش کرده بودم، اما درباره ی صحت یکی شون دچار تردید شدم. زنگ زدم به دکتر زنوزی، تا تایید خبر رو بگیرم. خبر درباره ی کودکان مبتلا به بیماری قلبی بود. یاد فرزاد افتادم. شش ساله که ازش بی خبرم. آیا هنوز هست؟ چقدر زود گذشت فصل ها و چقدر راحت گذشتم از او! نمی دونم من گذشتم یا روزگار مجبورم کرد که چشم بپوشم، بر اونچه که می بینم. در کمد رو باز می کنم. چه جالب، همین جاست! برش می دارم تا خاطراتم رو مرور کنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389 و ساعت 1:0 |

عصر- تحریریه

-----------------

سردبیر از تو می خواهد که اخبار سوانح و حوادث مرتبط با سیل را جمع آوری، و تنظیم کنی. خبری در حدود دو تا سه دقیقه؛ به سایت ها و خبرگزاری ها سر می زنی...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در شنبه شانزدهم بهمن 1389 و ساعت 0:52 |

 گزارش همشهري از رنج  زندگي در بم
عاطفه تلقاني

010080.jpg

به در مي كوبد، باد كه افتاده توي دل چادرها. شايد دنبال گمشده اي مي گردد. گمشده ! كدام گمشده! نه اين حرف ها نيست. عادت كرده كه هر چند يك بار خواب طلايي يگانه را بر هم زند. دايي، پسر دايي و زن  دايي خوابند. اگر زمين از خشم بر خود نمي لرزيد، دختر دايي هم الان خواب بود. اما ستاره زير خروارها آجر و آهن آنقدر به انتظار زندگي ماند كه دفتر كوچك عمرش تا ابد بسته شد. يگانه در هاي و هوي باد به تيرك چادر تكيه زده، عروسكش را در آغوش گرفته و مويه مي كند. مادر كجايي؟ مي ترسم. من از صداي باد مي ترسم. آن شب هم باد مي آمد. آن شب را مي گويم. همان شب كه تو، پدر و ستاره آرزوهايم قبل از طلوع خورشيد غروب كرديد. حالا من مانده ام و تنهايي! اما اين كوير با همه وسعتش براي تنهايي هاي من كوچك است. كوچك خيلي كوچك! كجا بروم مادر؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 و ساعت 8:0 |

عاطفه تلقاني- موضوع دادگاه و شكايت را يكي از همكاران به اطلاعم رساند و گفت: سايتها نوشته اند كه خانم شيرين عبادي بخاطر مقاله اي كه مدتها پيش نوشته بودي، از تو شكايت كرده است. شكايت برمي گشت به 9شهريور 1387 و من چهارده ماه بعد، يعني آبان ماه امسال از آن با خبر شدم. علت آن است كه من كارمند روزنامه نيستم و گاهي در كنار فعاليت در تحريريه شبكه خبر براي خبرگزاريها و روزنامه هاي طيف هاي مختلف سياسي نيز قلم مي زنم و تنها چند بار نوشته هايم را از طريق فكس براي تحريريه روزنامه كيهان فرستاده ام و دفتر روزنامه نيز به جز شماره تلفني كه در انتهاي مقاله ام يادداشت كرده بودم و پس از مدتي آن شماره هم تغيير كرده بود، هيچ آدرس و نشانه اي از من نداشت تا از شكايت مطلعم كند. سابقه آشنايي ام با خانم عبادي برمي گردد به قبل از آنكه جايزه صلح نوبل به ايشان اهدا شود. روزگاري كه در برخي فعاليتهاي عام المنفعه با انجمن حمايت از حقوق كودكان همكاري داشتم و در كميته آموزش اين انجمن در خانه كودك ناصر خسرو، بعنوان معلم فارسي و ديكته چهارم و پنجم ابتدايي براي كودكان افغان تدريس مي كردم. اما نوشتن مقاله اي كه منجر به شكايت خانم عبادي از من شد، همزمان با شكسته شدن بتي بود كه من از شيرين عبادي در ذهنم ساخته بودم. زيرا پيشتر تصور مي كردم، تنها زن مسلمان برنده صلح نوبل، با كسب شهرتي جهاني تلاش خود را براي احقاق حقوق انساني ملتش مضاعف خواهد كرد؛ اما متاسفانه پيش بيني ها نتيجه عكس داد. پس قلم به مركب نشست؛ شايد معجزه اي رخ دهد و مدعي صلح و دوستي ملتها، ضديت با ملت خودش را متوقف كند!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در دوشنبه چهارم بهمن 1389 و ساعت 21:42 |

 

تابناک-اجتماعی:عاطفه تلقانی نویسنده وبلاگ سپهر عاطفه در تازه ترین مطلب خود نوشت:

به نام خالق بینا

رييس محترم سازمان زندان ها

جناب آقای غلامحسين اسماعيلي

سلام،


با احترام به استحضار می رساند من یکی از زنان خوشبخت ایران زمین هستم که خانواده خوبی دارم. در یکی از سازمان ها مشغول به کارم و اگر چیزی در زندگی ام کم دارم برای اینست که برایش تلاش نکرده ام! اما امشب که آسمان باریدن گرفته و نعمت الهی پس از ماه ها چشم انتظاری نازل شده است با صحنه ای مواجه شدم که مثل خوره به جانم افتاده است. بغضش گلویم را می فشارد، رهایم نمی کند. آن قدر به تنگ آمده ام که شما را نشانه رفته ام به امید اجابت انتظارم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در سه شنبه بیست و یکم دی 1389 و ساعت 23:48 |
گزارشي از مهدهاي كودك  بم
يكشنبه- ساعت يازده صبح- چادر مهدكودك سوگند007869.jpg
صداي گريه فاطمه لبهاي خندان دختر و پسرهاي قدو نيم قد مهد سوگند واقع در سيد طاهرالدين بم را به هم مي دوزد. فاطمه چه شده است؟ اين را افسانه سيدي پناه مدير مهد كودك مي پرسد و موهاي چسبناك فاطمه كه جلوي چشمان غمزده اش را گرفته كنار مي زند. تشنه ام! افسانه بطري كوچك آب معدني را برمي دارد، بيش از يك سوم آن خالي است. دخترك محتويات آن را يك نفس سر مي كشد. تشنگي او رفع نمي شود. آب خنك نبود.چند مگس روي صورت احمد سه سال و نيمه نشسته است. چندشم مي شود. فرياد مي زنم، مگسها را كنار بزنيد! مربي دوبار دستش را جلوي صورت احمد تكان مي دهد. مگسها بلند مي شوند. چرخي مي زنند. دوباره روي صورت احمد مي نشينند. احمد نگاهم مي كند. مي خندد. عرق پيشاني ام را پاك مي كنم.
دوشنبه- ساعت نه صبح- چادر مهدكودك انصارالحسين
حسن با مشت به صورت مهدي مي كوبد. مهدي كوله پشتي را بيشتر به سينه اش مي فشارد. خانم عسگري مربي مهد حسن را گوشه اي مي برد. تعداد كيف ها كم است. قول مي دهم بزودي براي تو هم بياورند. اين را مربي مي گويد، حسن معني به زودي را درك نمي كند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در پنجشنبه شانزدهم دی 1389 و ساعت 7:12 |

هفته نامه صدا و سیما: عاطفه تلقانی- ماجرا باز می گردد به 75 سال پیش، ساعت 3 بعد از ظهر هفدهم دی ماه 1314 که رضا خانِ تازه به دوران رسیده ، همراه همسرش تاج الملوک و دو دختر بدون حجابش در دانشسرای مقدماتی حاضر شد و به بهانه  تساوی زن و مرد به محصلان طب و قابلگي که به اجبار پوشش از سر برداشته بودند؛ در عمارت جديد دانشسرا، دانش نامه اعطا کرد. این روز سرفصلی بود برای رواج کشف حجاب، در سرزمینی که حتی حمله اسکندرمقدونی و سلطه سلوکیان (پس از شکست هخامنشیان) در آن نیز نتوانست زنانش را به هیبت غارتگران درآورد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در سه شنبه چهاردهم دی 1389 و ساعت 8:22 |

قسمت اعظم ترقیات اقتصادی بشری در طول تاریخ به دست زنان اتفاق افتاده است، اما با پیشرفت صنعت و کشاورزی و افزایش عایدی بیشتر،جنس قویتر به تدریج استیلای خود را  وسعت داد و نقش زنان در پیشرفت و توسعه کمتر شد. ویل دورانت در کتاب مشرق زمین گاهواره تمدن آورده است:" آدمخواری در میان قبایل اولیه عمومیت داشته است. زنان را می پروردند و برای کشتن در روزهای جشن و مهمانی آماده نگه می داشتند." با بروز اهمیت مالکیت خصوصی کشتار و آدمخواری نیز تقلیل یافت و به بردگی گرفتن، رایج شد. ویل دورانت در تحقیقاتش دریافت:" در بیشتر قبایل اولیه وضع زن چندان با بردگی فاصله نداشته است. اما به اعتقاد او، حتی با پیشرفت مدنیت مقام او بالا نرفته است. هنگامی که خریداری زن برای ازدواج رایج و دختر منبع درآمد پدر محسوب شد، لباس هم اهمیت بیشتری پیدا کرد. زن و شوهر در میان ملتهای اولیه ایی که شناخته شده اند ، چندان به یکدیگر وفادار نبودند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در شنبه چهارم دی 1389 و ساعت 21:43 |
من در این دنیای بزرگ زندانی ام

                                  زندانی طبیعت تاریخ جامعه‌ من زندانی خویشتن ام.

            من در حصاری که در چهارگوشه ی زندگی ام تا آسمان رسیده است زندانی ام.

                                                         من گم شده ام در میان باید ها و هست هایی که هست!

آیا خداوند در آن روز که بار امانت خود را بر دوش من گذاشت نمیدانست که من در حماقت های خود خواهم ماند!

+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در دوشنبه پانزدهم آذر 1389 و ساعت 7:30 |

هفته نامه صدا و سیما: عاطفه تلقانی- شبکه خبری BBC  فارسی که مستقیما بودجه خود را از طریق وزارت خارجه این کشور دریافت می کند، امسال و در هفته دفاع مقدس طي برنامه‌هايي متعدد  براي كمرنگ جلوه دادن جنبه های الهي و مقدس «مقاومت هشت ساله ملت ايران» در نظر مخاطبان تلاش و تکاپوی وافری از خود نشان داد.هرچند ملت ایران هرگز خاطره هشت سال جنگ تحميلي نابرابر و حمایت جامعه جهاني و دولت انگلیس از صدام را از یاد نخواهند برد، اما تلاش رسانه‌هاي غربي برای«تقدس‌زدايي» از دفاع مقدس و سناريوي هماهنگ تبليغي آنها در این زمینه قابل تامل است. استراتژي مشخص تلويزيون بي‌بي‌سي فارسي در مورد سالهای مقاومت ملت ایران، «تقدس‌زدايي»، «تقبيح مقاومت» و «قهرمان‌زدايي» از دفاع مقدس بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در دوشنبه هفدهم آبان 1389 و ساعت 0:32 |

کیهان:عاطفه تلقانی-آسمان بغض آلود است، اما همراهي ام نمي كند. در خود مي شكنم. از انبوه درد و رنج تو. در سكوتي با طعم شوكران. گويي يلداي من و ترا ساحلي نيست و من بر خلاف تو كه مدتي است كتابچه اميد را بسته اي در جست وجوي روزنه اي، گم مي شوم در ميان روزنامه هاي عصر يكشنبه، صبح دوشنبه، عصر سه شنبه و صبح چهارشنبه. اما بدون كوچكترين نتيجه اي، هجمه و توجيهات فضلاي خانه ملت كه با تصويب يك فوريت طرح ارث بري زن از زمين در زمستان سرد 86 وعده امروز را داده بودند احاطه ام مي كنند، رهايم نمي كنند. و نمي دانم نمايندگان منتخب من و تو در مجلس هفتم به چه علت در آخرين روزهاي وكالتشان اين حق زنان را در آرزوي قانون شدن به انتظار واگذاشتند؟ آيا استدلال آنان توهمي بيش نبود؟

+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در دوشنبه هفدهم آبان 1389 و ساعت 0:24 |

کیهان:عاطفه تلقانی-دل آسمان كه گرفته باشد قدم زدن روي دانه هاي درشت برف، ترا مي برد به دوردست ها به دنياي كودكي كه خالي از غصه بود و پر از آرزو. آدم برفي، كرسي مادربزرگ و آش دوغ با گوشت قل قلي. با ريختن مشتي برف روي شانه هايت سرت را بالامي گيري و گنجشككان را مي بيني كه از اين شاخه به آن شاخه مي پرند و بازي بالابلندي به يادت مي آيد. به طرف صدا مي روي، از روي ترحم است، نوع دوستي يا كنجكاوي روزنامه نگاري اين را نمي داني! صورتش گم است پشت دست هاي بدون انگشتري اش.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عاطفه تلقانی در دوشنبه هفدهم آبان 1389 و ساعت 0:0 |